آخرین اخبار : 

چرخ تربیت معلم داراب تا کی باید برای شهرهای دیگر بچرخد؟

 

سال هاست که بخشی از معلمین شهرستان داراب بواسطه مسائل شغلی مجبورند در شهرهای همجوار به تدریس مشغول باشند. عده ای از این فرهنگیان ناچارند هر روز طی طریق نموده و پا در جاده های نه چندان ایمن شهرهای اطراف بگذارند و هر روز در این مسیرهای نامطمئن خود را به جاده بسپارند تا بموقع به مدارس خود در فرسنگ ها دورتر از محل زندگی خود برسند و کودکان منتظر را و چشم براه را در کلاس درس ملاقات کرده و با وجود تن های خسته خویش شهد شیرین دانش را به کام آنان بچشانند، اما افسوس که برخی از این سفرها بازگشتی ندارد و متأسفانه تا کنون تعدادی از معلمین عزیز این شهرستان جان گرانبهای خود را در راه تعلیم و تربیت فرزندان این مرز و بو م از دست داده اند و این روال همچنان ادامه دارد. دوست گران قدر ما جناب آقای جلیل سلمان با عنایت به فاجعه تصادف یکی از خودروهای حامل معلمین دارابی که عازم لارستان بوده و در مسیر در اثر تصادف موجب مرگ یکی از معلمین فداکار این شهر شد و چشمان منتظردختر خوردسال خود را برای همیشه در انتهای کوچه تنهایی به انتظار گذاشت متنی ادبی و انتقادی ارسال کرد که تقدیم خوانندگان عزیز می نمائیم. باشد تا تلنگری باشد برای مسئولین این شهر تا بدانند«چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است»
پیزود اول
ماه قشنگ مهر است. مدرسه ها دوباره باز شده اند .شور و نشاط مضاعفی میان بچه هاست. صدای بوق های پی در پی تاکسی ها، آژانس ها، مینی بوس ها و خودروهای شخصی در همه کوچه های داراب به گوش می رسد. بچه ها با سرویس هایشان به مدرسه می روند.«یَسنا» هم مثل هر صبح بیدار می شود تا به مدرسه برود. امروز او هم مثل همه بچه ها با پدر و مادرش خداحافظی می کند تا به مدرسه برود. مادرش او را درآغوش می گیرد و پس از خداحافظی به مدرسه می رود. کلاس سوم دبستان است و پر از آرزوهای کودکانه. عصر که به خانه باز خواهد گشت مادرش در انتظارش خواهد بود. اما امروز متفاوت است، هیچکس نمی داند چه اتفاقی روی خواهد فقط خداوند مهربان قادر است امروز را رقم زند.
اپیزود دوم
امروز یکشنبه دوازدهم مهرماه سال ۱۳۹۴ است. مادرش معلم شیفت صبح است و باید به مدرسه ای در یکی از روستاهای لارستان برود. راننده سرویس مادرش، آقای بهروزی پدر بزرگ یَسنا است. مردی مهربان و خوش خلق که هر روز صبح زود معلمان داراب را به لارستان می برد. در صندلی جلو و در کنار راننده یعنی آقای بهروزی(پدربزرگ یسنا) مادر یسنای کوچک می نشیند. مسیر رفت هر روزه حدود یک ساعت و نیم طول می کشد و به همین منوال نیز مسیر برگشت حدود یک ساعت و نیم طول خواهد کشید،چیزی نزدیک به سه ساعت در کنار همدیگر هستند. مسیر مشخص است و جاده همان جاده. اغلب معلمان داراب مسیر این جاده را به خوبی تجربه کرده اند. از داراب تا شرفویه و بنارویه و… در لارستان. خودروی حامل معلمان داراب ساعاتی پس از حرکت در مسیر جاده خسویه دچار حادثه می شود. مادر و پدر بزرگ یسنای کوچک هر دو جان می بازند و معلمان صندلی عقب خودرو نیز به شدت آسیب می بینند. در یک چشم بر هم زدن قصه برای یسنا تمام می شود. آرزوهای دختر یک معلم بر باد می رود. به همین سادگی!!!
اپیزود سوم
هیچ خبری از انعکاس این حادثه تلخ و دردناک که منجر به فوت دو نفر از همشهریانمان شده است منعکس نمی شود. از مسئولین شهرستان داراب کسی به خانواده این معلم تسلیت نمی گوید، حتی مسئولین مرتبط!!! فقط معلمان نگران هم هستند و به طور مکرر با هم تماس می گیرند تا از این حادثه آگاه شوند.
«««فقط معلمان قلبشان برای هم می تپد و بس…»»»
اپیزود چهارم
هنگام پست بندی که می رسد، شما برو فسا، شما برو جهرم، شما برو استهبان، شما برو جویم، شما بنارو، شما برو شرفو، شما برو خلیج فارس، شما برو دریای عمان.
عزیزم من دارابی هستم.چرا باید بروم شهرهای دیگر. در ادارات آموزش و پرورش شهرهای دیگر برای ما تره هم خورد نمی کنند. راهمان دور است باید زندگیمان را جمع کنیم و با خود ببریم.
و پاسخ می دهند: مناطق دیگر محروم هستند، نیرو ندارند، کمبود تربیت معلم دارند، باید به آنها کمک کنید.
اپیزود پنجم
وقتی درست فکر می کنم می بینم این عزیزان درست می گویند؛ این شهرها همگی محروم و مستضعف هستند و با مشکل تربیت معلم و کمبود نیرو مواجهند.شهرهایی که دانشگاه علوم پزشکی دارند، شهرهایی که فرودگاه بین المللی دارند، شهرهایی که اکثر اداراتشان به اداره کل ارتقاء یافته اند، شهرهایی که چندین بیمارستان دارند، شهرهایی که برای رفاه حال شهروندانشان قبل از ارائه حتی یک طرح توجیهی یکصد و چهل و پنج میلیارد تومان پول نقد به حسابشان واریز می شود، شهرهایی که فرمانداری ویژه دارند، شهرهایی که برای پست بندی معلمانشان نماینده شهرشان را با خود به اداره کل آموزش و پروش فارس می برند تا در محل مناسبی پست بندی شوند، شهرهایی که نماینده پر قدرت و پرنفوذی در اداره کل آموزش و پرورش دارند، اینها محروم و مستضعف هستند نه ما دارابی ها که پانصد پارچه روستا داریم، آب نداریم، مشکل اشتغال داریم، اما معلمان خوب و دلسوزی داریم که مرگشان هم برای کسی مهم نیست…
اپیزود آخر
فقط یک سوال دارم، اگر کسی پاسخی برای آن داشته باشد:
چرخ تربیت معلم داراب تا کی باید برای شهرهای دیگر بچرخد؟
و دوستی در همین نزدیکی پاسخ داد : تا قیامت، تا قیامت، تا قیامت…
یسنا جان تسلیت می گویم…………………..

برچسب‌ها: داراب, معلم, حادثه

 
© 2018 عصر داراب
Design Farsweb