آخرین اخبار : 

داراب در گذرگاه تاریخ؛ نگاهی به تحولات سیاسی و اجتماعی داراب در اوایل حکومت پهلوی اول

عصر داراب نیوز- جلیل سلمان- در خردادماه سال ۱۳۰۸ خورشیدی پس از آنکه عهدنامه ای میان ایران و بلژیک در وزارت خارجه امضاء و مبادله شد، در روز پنجشنبه بیست و سوم خردادماه، والی فارس از ایالت فارس احضار و شب یکشنبه بیست و ششم با طیاره به تهران وارد و شب چهارشنبه بیست و نهم بر اثر قضایای فارس دستگیر و توقیف گردید و در همین حال نیز وزیر مالیه از کار برکنار و در منزل شخصی خود توقیف شد.
دورۀ پهلوی اول و وقایع روی داده در این دوران به عنوان یکی از بخش های مهم تاریخ معاصر ایران قابل توجه است. رضاخان سردارسپه، که با کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ زمینۀ صعود خود را به مراحل بالای قدرت فراهم نمود، در سال ۱۳۰۴ و با تشکیل مجلس مؤسسان، به تخت سلطنت جلوس كرد. وی با تثبیت قدرت مرکزی و جلوس بر تخت سلطنت در صدد برآمد شورشهای عشایری در سطح کشور را نیز به روشهای مختلف سرکوب نماید. ازجمله سیاست هایی که رضاشاه برای سرکوب ایلات و عشایر به کار برد، خلع سلاح، تخته قاپو، و متحدالشکل كردن لباس آنها بود.این موضوع به دلیل عدم آشنایی حکومت وقت با خلق و خوی عشایر و عدم تمکین عشایر به استبداد دولت حاکمه، عوارض و اشکالات فراوانی را با خود همراه داشت بنحوی که در سال ۱۳۰۸ خورشیدی بیشتر نواحی فارس را به شدت تحت تاثیر خود قرار داد. فشار دولت و آزار عشایر نتیجه ای بجز شورش، جنگ و درگیری برای کوچ نشینان و مردم شهرهای فارس نداشت.فضل الله زاهدی که در سال ۱۲۹۹ تحت امر رضاخان توانسته بود کودتای آن سال را به فرجام برساند، در اردیبهشت سال ۱۳۰۸ خورشیدی به فرماندهی ژاندارمری(امنیه) کشور رسید.زاهدی در این سِمَت برای سرکوب شورش عشایر فارس به شیراز رفت اما بعد از مدتی مورد سوءظن رضاشاه قرار گرفت و در خردادماه همان سال به تهران فراخوانده شد و به همراه صارم الدوله والی فارس و نصرت الدوله فیروز بازداشت شد و تنزل درجه یافت. زاهدی پیش از این وقایع نیز با امیرلشکر جنوب، سرلشکرمحمود آیرم، قوام الملک و سردار عشایر و متنفذین اتمام حجت کرده بود. نامه‌ی معروف او در مردادماه سال ۱۳۰۳ خورشیدی مؤید نگرانی دولت وقت از حوادث بهبهان و داراب است.
در تابستان سال ۱۳۰۳ ، فضل الله زاهدی که نیروهای خود را به بهبهان مأمور کرده بود در نامه ای بلند به امیر لشکر جنوب نگرانی خود را از احتمال هرج و مرج در داراب ابراز می نماید و با لحنی تند هشدار می دهد که نظامیان تیپ فارس ضعیف‌تر از آن هستند که امکان تغییری در اوضاع طوایف فارس و بنادر داشته باشند. بخشی از این نامه معروف که رونوشت آن به وزارت جنگ نیز ارسال شده است در مجموعه مجلد روزشمار تاریخ معاصر ایران با تیتر ” توصیف ناتوانی تیپ فارس” منتشر شده است. در بخشی از این نامه آمده است:
«عده فارس در حال حاضر مأمور بهبهان است. اگر داراب هرج و مرجی ظاهر شود در این مساحت صدوسی فرسنگی به چه وسیله ممکن است عده را از بهبهان به داراب منتقل کرد. حفظ امنیت اینجا فقط در سایه اقدامات سیاسی و تدابیر پلیتیکی بوده و بدیهی است برای همیشه نمیتوان از این حربه استفاده کرد؛ چنانچه پس از وقایع اخیر، محسوس است که از هر طرفی حرکات و هیجان هایی بر ضد امنیت تظاهر میکند و وقوع سرقت های متواتره و در اطراف جهرم و شیراز و نقاط سایره مؤید این نظریه است… بنده قوام[الملک] و سردار عشایر و سایر متنفذین را در این قضایا مسئول میدانم. علاوه بر این تحقیقاً سیاست انگلیسها نیز اخیراً تغییر کرده و برای تولید هرج ومرج مبادرت قطعی به یک سلسله عملیات کرده و یا در آتیه نزدیکی خواهند کرد.» زاهدی، رونوشتی از این نامه بلند را به وزارت جنگ هم فرستاد.
درباره این شورشها آمده است که گرفتاری عمده دولت، بهارلوها و شیخ سرکوه و زادان خان گراشی بود.با انتصاب مستشارالسلطنه مشایخی، شیرازه امور از هم گسیخت و منطقه تماماً به دست عشایر افتاد. در این مرحله نایب سرهنگ محمدتقی خان عرب شیبانی کفیل حکومت نظامی فارس، به حکومت لارستان و خمسه و غیره منصوب شد. وی از صاحب منصبان ژاندارمری قدیم بود که در ایام جنگ انگلیس و قشقائی، تا حدودی به کمک نیروهای بریتانیایی مشغول شد، مشارالیه از خاندان خوانین عرب شیبانی خمسه بود. سرهنگ محمد تقی خان عرب، در مقام حاکم و سرپرست اردوی نظامی، همراه با نائب سرهنگ ابراهیم خان زندیه، فرمانده فوج پهلوی، با نزدیک به ۱۶۰۰ سرباز و تعدادی توپ به سوی نواحی شرقی فارس رهسپار شدند.در اوائل شهریور، فسا بدون مقاومت چندانی بدست نیروهای دولت افتاد. در فسا عبدالحسین خان بهارلو به نمایندگی از طرف عشایر شورشی با سرهنگ محمدتقی خان عرب وارد مذاکره شد. امید آن می رفت که ماجرا به مسالمت پایان پذیرد. عبدالحسین خان به داراب بازگشت تا با امیر‌آقاخان و کاظم‌خان به مشورت بنشیند. در جریان مذاکرات، یاور سیاهپوش به اتفاق عبدالحسین خان، نزد بهارلوها رفت و با خواسته های ذیل روبه رو شد:
اول. دولت قشون اجباری از ما نخواهد.
دوم. از خلع سلاح ما درگذرد.
سوم. نظامیانی که در ناحیه داراب و فسا هستند عودت به مرکز نمایند. فقط خود یاور محمدتقی خان با عده‌ای چریک عازم لار گردد.
چهارم. انتظام امورات این ناحیه و امنیت طرق و شوارع ابوابجمعی به عهده ما واگذار گردد. همه راه ها را امن و امان می کنیم، دیگر لازم بوجود نظامی نیست…»
از آنجائی که پیشنهادات فوق نمی توانست مورد قبول مقامات نظامی قرار گیرد، راهی جز جنگ و جدال باقی نمی ماند. هشتم شهریور سال یکهزار و سیصد و هشت خورشیدی است. با عدم نتیجه گیری از جلسه مذاکرات، گروهی از افراد نظامی به فرماندهی نایب محمدحسین خان، حاکم طوایف عرب، به حدود نی ریز روانه شدند. این موضوع را روزنامه ایران در تاریخ هشتم شهریور سال ۱۳۰۸ ثبت و ضبط کرده است. محمد تقی خان عرب نیز در اواخر شهریور با اصل قوا به سوی داراب حرکت کرد. همه چیز برای یک درگیری و جنگ تمام عیار مهیاست. «گدار گاوی» روز سختی را تجربه خواهد کرد و همینگونه شد. در گدار گاوی برخورد سختی روی داد. امیر آقا خان در رأس نیروئی از سوی جنگل، عبدالحسین خان با تعدادی تفنگچی از سمت رودخانه، کاظم خان از سمت راست و کهندل خان از طرف جنوب، یعنی از چهارسو، اردوی دولتی را مورد حمله قرار دادند. در این جنگ که چندین ساعت بطول انجامید، افراد نظامی تحت پوشش آتش توپخانه به سختی دست به مقاومت زدند و نیروهای عشایر بهارلو به تدریج متفرق شدند. عبدالحسین خان نیز که از سمت رودخانه می جنگید وادار به عقب نشینی به قلعه قدیم داراب شد. در بیست و چهارم شهریور سال ۱۳۰۸ شهر به دست افراد نظامی افتاد. در این جنگ تلفات سنگینی به طرفین وارد آمد. حبل المتین، سالنامه پارس و روزنامه ایران شرح این رخدادها را منتشر کرده اند. اردوی دولت پس از این عملیات متوجه سرکوه و ارتفاعات مجاور داراب، که بهارلوها در آن موضع گرفته بودند، شد. بهارلوها در گردنه دوک پنج میلی واقع در شرق داراب و گردنه بارشت در شمال غرب شهر موضع گرفته بودند. در طول حملات متعددی که صورت گرفت بهارلوها به لای زنگو واقع در مرکز کوهستان و دیگر نقاط مرکزی آن منطقه عقب نشینی کردند تا همراه با افراد شیخ ابوالحسن دست به مقاومت بزنند. در مرحله آخر عملیات دولت یک ستون نظامی از لشکر کرمان از سوی شرق وارد کار شد تا به اتفاق نیروهای محمدتقی خان عرب کوهستان را در محاصره بگیرند و شورشیان را سرکوب کنند. ستون کرمان در سر راه خود در خوشن آباد مورد حمله عشایر قرار گرفت و بنا به ابلاغیه شماره ۹ فرماندهی قوای جنوب: «طی شش ساعت جنگ تعدادی از اشرار کشته و مجروح شدند». روزنامه ایران در بیست و سوم مهر سال هزار و سیصد و هشت این ابلاغیه را منتشر می نماید. ستون مزبور در ادامه پیشروی خود پس از چند درگیری با بهارلوها به روستاق و کونکان وارد شد. از سوی دیگر افراد محمدتقی خان عرب نیز از طریق سنگر شیخ و گردنه بارشت که بغیر از مسیر روستاق تنها راه نفوذ به آن منطقه بود، با زد و خوردهای پیاپی به پیشروی خود ادامه می دادند. بالاخره در اوائل مهرماه با شرکت بیش از ۸۰۰۰ نظامی و پس از درگیری های متعدد منطقه کوهستان که گویا از زمان کریمخان زند هیچ نیروی حکومتی را به خود راه نداده بود، سقوط کرد. حبل المتین و سالنامه پارس گزارش مربوطه را منتشر نموده اند.
در همین حال، سالنامه مملکتیِ طرفدارِ حکومتِ وقت در سال ۱۳۰۹ ، وقایع فارس را بنحو دلخواه خود این چنین روایت کرده است، هرچند که به ظلم و تعدیات مأمورین ناباب دولتی نیز اشاره ای دارد: مختصر غفلت متصدیان امر و تجاوزاتی که مأمورین ناباب نسبت به اهالی آن حدود-فارس-مخصوصاً ایلات می نمودند یک باره آتش طغیان و انقلابات را در فارس روشن کرد. کلیه افراد ایل قشقائی و غیره که در تمام نقاط مغرب فارس پراکنده بودند در چاه کاظما(مرکز گرمسیری ایل) مجتمع گشته در تحت قیادت علیخان(سالار حشمت) برادر کوچک سردار عشایر(صولت الدوله) و سهراب خان داماد و خواهرزاده سردار عشایر برای آنکه حاکم معزول و دوباره منصوب شده را که به فیروزآباد(قصبه کوچکی است در ۲۰ فرسخی جنوب غربی شیراز) وارد شده بود نپذیرند علم طغیان را برافراشته و برای انجام منظور خود تمام طرق و شوارع آن حدود را هم مسدود نمودند و کم‌کم به عناوین مختلفه بر علیه تصمیمات دولت و تصویبات مجلس بنای مخالفت نهادند. افراد ایل هم دسته‌دسته دست اتحاد به علیخان و سهراب خان دادند تا در اسفندماه ۱۳۰۷ که قشون مسلح علیخان به هشت هزار نفر رسید اغلب قراء و قصبات دستخوش غارت ایل قشقائی و کلیه طرق و شوارع مسدود گردید. در این موقع آقای سرتیپ محمدخان شاه بختی به جای سرتیپ ابوالحسن خان به ریاست قشون فارس منصوب و اکبر میرزا مسعود به ایالت فارس برقرار گردید. آقا‌سید‌عبدالله امام یکی از معاریف شیراز به نمایندگی از طرف اولیای امور فارس نزد علیخان و سهراب خان رفته با جوابی به ظاهر مبنی بر اطلاعت اوامر دولت بازگشت-از اول فروردین تا آخر اردیبهشت، دو ماه تمام اوضاع در بلاتکلیفی گذشت و در ضمن روز به روز بر قوای شورشیان افزوده می شد و جهات اربعه شیراز در ۳و۵و۸ فرسخی محصور گردید. بالاخره کمسیونی مرکب از آقایان سرتیپ شاه بختی رئیس قشون-سرتیپ محمدحسین میرزا رئیس قوای اعزمی-سرتیپ ابوالحسن خان حاکم لارستان-سرتیپ محمدخان نخجون رئیس کل هواپیمائی-صارم الدوله والی-سرتیپ فضل الله خان زاهدی مأمور فوق العاده تشکیل شد که تصمیم قاطعی اتخاذ گردد.
اطراف شهر به حال محاصره باقی و طرق و شوارع حومه مسدود و عرصه بر مردم تنگ بود.قیمت ارزاق فوق العاده ترقی کرد به طوری که هیزم به خرواری ۱۵ تومان رسید.صدای شلیک هم اغلب شنیده می شد-مردم از وحشت اموال و اشیاء نفیسه خود را مخفی می نمودند و منتظر سقوط شهر بودند که اگر امیرلشکر شیبانی نرسیده بود، شهر سقوط می کرد-در ماه خرداد موقعیکه شهر را قشقایی ها محاصره کرده بودند ۳ دسته دیگر از ۳ نقطه فارس طغیان و قسمتی از ولایات را تصرف نمودند-اول ایل بهارلو که در جلگه داراب گرد، در چهل فرسخی شیراز در جنوب شرقی ساکن و تقریباً ایل تخت قاپو شده هستند نهضت کرده، داراب گرد را متصرف و مأمورین دولت را از داراب خارج کردند-دوم شیخ ابوالحسن کوهستانی که از حدود کوهستانات از علماء و متنفذین به شمار می رفت و برادرش شیخ محمد پسرهای شیخ زکریا از سرکوه عصیان نموده تشکیل اردوی مفصلی داده دسته ای از قوای خود را به سرپرستی برادرش شیخ محمد فرستاد به خاک کرمان که قصبه سیرجان را دو روزی متصرف بود و قشون دولت آنها را سرکوب نمود و قسمت دیگر از اردویش را به داراب فرستاد-سوم در لارستان(شصت فرسخی جنوب شیراز) زادخان(زادان خان) پسر حاج علیقلی خان طغیان کرده با عده زیادی لار را تصرف نموده مأمورین دولت را خارج و مدرسه دولتی آنجا را آتش زد. در این موقع امیرلشکر شیبانی با اتومبیل های زره پوش، یکی در پل‌خان، پنج فرسخی و یکی در باجگاه، دو فرسخی شهر با اشرار مصادف پس از شکست اشرار به شهر وارد شده. سومین جنگ در قره‌باغ یک فرسخ و نیمی جنوب شرقی شیراز واقع شد که باز شورشیان شکست خوردند-چهارمین جنگ در چنار راه‌دار، دو فرسخی مشرق شیراز اتفاق افتاد که آن نیز با تلفات سنگین ایل به نفع دولت تمام شد و قوای شورشی هشت فرسخ از شهر عقب نشستند-پنجمین جنگ در کفه‌بورکی هشت فرسخی از شهر جنوب شیراز به فرماندهی سرهنگ ضیاء‌الدین خان شروع شد که شورشیان به کلی متواری و مقدار معتنابهی اموال و احشام و غنائی اهالی و خود ایل نصیب اردوی دولت و مسروقات به صاحبانش مسترد گردید. در اوایل تیرماه و در بحبوبه جنگ و محاصره شیراز، سایر شورشیان از موقع استفاده کرده ایل بهارلو شهر فسا و کوهستانی ها نی ریز را تصرف کردند(ایل مزبور همه جا در تحت سرپرستی کاظم خان و عبدالحسین خان و امیرآقاخان بوده اند) و علت تصرف این دو محل هم باز بر اثر عملیات جاهلانه و طمع کارانه مأمورین مالیه بود که موجب دعوت کاظم خان بهارلو از طرف اهالی فسا به طغیان شده بود. امیرلشکر شیبانی در تعقیب اقدامات خود و مظفریت قشون نیرومند دولت برای رفع سوء ظن شورشیان و ایلات اعلامیه مبنی بر بخشش و رأفت شاهانه و عفو عمومی به وسیله طیارات در تمام نقاط فارس منتشر ساخت .بلافاصله سردار عشایر به شیراز وارد شد که اعزام مشارالیه هم بسیار بمورد بود زیرا تاثیری در جلب شورشیان نمود و بدواً ازطرف طوایف مختلفه ایل ذوالفقار خان و حسین خان دره شولی و سه نفر دیگر وارد شهر و تسلیم شده با اخذ تأمین به محال خود دعوت کردند.علیخان هم همینکه دید شیرازه کار گسیخته و ایل جمعی گریخته و عده متفرق شدند دفعه به شهر وارد و به حضور امیرلشکر رفته و پس از ۱۲ ساعت توقف در منزل برادرش سردار عشایر به فیروزآباد(مرکز سرحد و گرمسیری ایل) مراجعت نمودند.
پس از فراغت امیرلشکر از قضایای قشقائی و تسلیم ایل مزبور، بهارلوها نیز فسا را تخلیه و به داراب، محل سکونت خود، عقب نشینی کردند و عده‌ای از قشون به فرماندهی یاور محمدتقی‌خان عرب شیبانی فسا را از وجود شورشیان خالی کرد و سپس با ۱۵۰۰ نفر عده به هدایتِ ابوالقاسم‌خان‌اینالو به سمت داراب حرکت کرده در رودخانه گدارگاوی(۳ فرسخی داراب) جنگ سختی بین قوای دولت و متمردین واقع شد.پس از دو ساعت جنگ تلفات سنگینی به ایل بهارلو وارد شده ۱۲ نفر از سران و رؤسای ایل مقتول و به هفت فرسخی علیای داراب نزدیک به کوهستان متواری می شوند و در جنگ دوباره کاظم خان و عبدالحسین خان و امیرآقاخان متواری و افراد ایل بهارلو و روسای جزء آنها تسلیم قوای دولت گردیدند. قوای دولت در داراب تمرکز یافته به کوهستان حمله می کنند .در جنگ اول، دو معدن کوهستانی را متصرف می شوند و در جنگ دوم کلیه معادن به تصرف قوای دولت درآمد که روز اول مهرماه ۱۳۰۸ تمام صفحه کوهستان مصفا و افراد تسلیم قوای دولت شدند. سپس زادخان هم لار را تخلیه و فرار کرده امنیت کامل در آن صفحات برقرار گردیدند. قسمتی از بختیاریها هم در این گیرودار جنبشی کردند ولی به نیروی قوای دولت قلع و قمع گردیدند. منشاء طغیان بختیاری نیز تنگه معروف به گزی بود که حضرات بابا احمدی و بابادی و چهارلنگ ها در آنجا مجتمع شده بدواً از پرداخت مالیات امتناع نموده و ظاهراً به مخالفت با خوانین بختیاری قیام کرده بودند. کم کم مأمور ایلخانی را تهدید نموده و از محل خود تجاوز کرده دهکرد را قبضه نمودند و سپس غالب افراد ایل های مختلفه به حضرات گرویده در دامنه سفید دشت و قهوه رخ قریب شش هزار نفر مسلح اجتماع نموده و عده از آنها ایلخانی و ایل بیگی بختیاری را از حوزه ماموریت خود خارج نمودند.ایلخانی محل به جونقون آمده جمعی سوار برای دفاع و استقامت در مقابل شورشیان تهیه کرده با فداکاری استقامت نمود تا سرهنگ محمدخان با عده خود به سفید دشت آمده در قلعه سفید دشت مشغول نزاع و ۲۴ روز محصور گردید. متعاقباً قوای دولتی از اصفهان حرکت کرده تحت سرپرستی سرتیپ شاه بختی به تنگه بیدگون رسیده چند روزی متوقف بودند تا به هدایت و فداکاری آقای سردار بهادر فرزند مرحوم سردار اسعد سنگر اصلی و مهم شورشیان به دست قوای دولت افتاد و با یک جنگ دوساعته قوای جمع آوری شده شورشیان متواری و قهوه‌رخ و دهکرد نیز یکی بعد از دیگری از وجود آنان مصفا گردید و با همین یک جنگ غائله بختیاری ختم شد…هر چند که گزارش ارائه شده در سالنامه مملکتی حاوی نگاهی یک جانبه از طرف افراد دولتی رضاشاه به وقایع آن دوران است که قطعاً با واقیعت های رخ داده همخوانی صحیحی ندارد اما همه حوادث و رخدادهای فارس متصلاً از دوران مشروطیت تا شورش عشایر و نهضت کوهستان همگی در انقلاب سال ۵۷ به ثمر نشست و حکومت استبدادی وقت را بطور کامل ساقط نمود.

منابع: روزشمار تاریخ معاصر ایران، جلد چهارم، ص ۲۲۷-شورش عشایر فارس-قیام عشایر جنوب-خلع سلاح عشایر قشقایی-پژوهشی درباره تخته قاپوی ایلات-سالنامه مملکتی۱۳۰۹-گذرگاه اندیشه-هزارسال فراز و فرود-جنایت و چپاول انگلیسی ها در ایران-خاطره های تاریخی-سه رویداد-کاروان عمر-فرهنگ نام آوران-فرهنگ لغت معین-حبل المتین-ایران… و کتب مرتبط با قیام عشایر فارس…

 
© 2018 عصر داراب
Design Farsweb